با دستان تو ؛
کشته شدم!
بی آنکه قطره ای خون از گلویم بریزی.
*
مرا کشتی،
با یک نگاه،
یک آه
شاید به غمزه ای،
عشوه ای
و یا فریاد بی صدایی که از حنجره ات آمد، کشته شدم.
**
فریاد بی صدای تو،
مرا به سالهای بی صدایی ام کشاند
و با صدای بی صدای تو ....
***
مرا کشتی،
بی آنکه بخواهی دستت را به خونم بیالایی
شبیه قاتل ها نبودی،
حتی شبیه عربده کشانی که لاف جنایت می زنند.
****
بی صدا به سراغم آمدی،
آرام ماندی
و ذره ذره مرا با خود بردی،
من؛